أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

102

تجارب الأمم ( فارسى )

مىگشتند . در اين هنگام فرزندان معدّ پور عدنان و تيره‌هاى تازى كه با ايشان بودند بسيار شدند و سرزمين‌شان : تهامه و پيرامون ، از ايشان بياگند و با يك ديگر جنگها كردند تا آن كه پراكنده شدند و در جستجوى پهنه‌هاى فراخ راه سرزمين يمن و پيرامون شام را در پيش گرفتند و تيره‌هايى از ايشان به بحرين كه مردم ازد از روزگار ابن ماء السماء در آن بودند ، روىآور شدند و در آن جاى بماندند و گروهى از تهامه برون آمدند و همداستان شدند كه در بحرين بمانند كه مردمى از قضاعه و مردمى از معدّ و مردمى از اياد ، از ايشان بودند . پس هم‌پيمان شدند كه يار و پشتيبان يك ديگر باشند و در برابر دشمنان همدست شدند و نامشان « تنوخ » شد كه به معنى ماندن است . سپس ، آن گاه كه از پراكندگى شاهان ايران و ناهمسخنىشان آگاه شدند ، انديشهء ريف عراق در سر بپروريدند ، و به ايرانيان ، و پيرامون خاكشان كه هم مرز تازيان بود ، چشم آز دوختند ، يا بر آن شدند تا در آن سرزمين‌ها با آنان انباز شوند ، و در اين راه ، از ناسازگارى شاهان طوايف سود جستند ، و سرانجام همداستان شدند و بر عراق تاخت آوردند . [ 46 ] تازيان در راه دريافتند كه ارمانيان ، مردم سرزمين بابل و سرزمين‌هاى پيوسته بدان تا موصل ، با اردوانيان در جنگ باشند ، و اينان همان شاهان طوايف‌اند كه در ميانهء نفّر ، [ 1 ] جايى در سواد عراق تا ابلّه [ 2 ] و پيرامون باديه ، فرمان مىراندند ، و زير بار ارمانيان نرفتند ، و آنان را از خاك خويش براندند . بديشان ارمانى بدان گويند كه به عاد نيز گفته‌اند ، و چون عاد نابود شد نام ارم بر ثمود نهادند و آن گاه ، ارمانىشان گفتند . پس ايشان بازماندهء ارم باشند كه همان نبطيان عراق‌اند . به دمشق نيز ارم گفته‌اند . سپس مردمى از تيم الله و غطفان با هم پيمانان و تيره‌هايى كه در انبار مانده بودند به خاك ارمانيان بيامدند ، و مردمى از كنده ، و بنى فهم ، با هم پيمانان خويش بيامدند و برخىشان ، در نفّر ، خاك اردوانيان ، بماندند و در حير [ 3 ] جاى گرفتند ، و آنان كه به انبار يا

--> [ ( 1 ) ] نفّر : شهرى است در كنار رود نرس از خاك ايران . خطيب گويد : اگر مقصود خاك ايران قديم باشد رواست . چه ، اكنون از نواحى بابل است . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 2 ) ] أبلّه : شهرى در كنار دجله . ( همان ) . [ ( 3 ) ] حير ، همان حيره است ، كه در متن به هر دو گونه آمده است .